شمارهٔ ۸۷۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
ز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون
تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفت
چون نمک افتد درون دیده خواب آید برون
از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش
فرت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون
هر کجا باشد نشان پای او آنجا به چشم
خاک برداریم چندانی که آب آید برون
کی برون آبد البته از عهده بوسی که گفت
چون محال است آب حیران کز سراب آید برون
خرقه های صوفیان در دور چشم مست تو
سالها باید که از رهن شراب آید برون
با همه تقوی و زهد ار بشنود نامت کمال
از درون صومعه مست و خراب آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به توصیف عشق و دلبستگی میپردازد. او از زیبایی معشوق صحبت میکند و به تأثیر عمیق او بر روح و جانش اشاره میکند. شاعر بیان میکند که حضور معشوق حتی در خوابهایش نیز حس میشود و دلش به خاطر عشقش زخم میخورد. او همچنین به جستجوی نشانههای معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که وجود او میتواند آب را از دل سنگ بیرون آورد. از طرفی، شاعر به صوفیان و زاهدانی که در جستجوی حقیقت هستند، اشاره میکند و بیان میکند که نام معشوق آنها را نیز مست و خراب میکند. به طور کلی، این شعر به عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی و روح انسان میپردازد.