نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن

مشکل است از دیده روشن نظر برداشتن

چشم داری ای کبوتر این چه گستاخیست باز

نامة کآنجاست نام او بپر برداشتن

همچو بر مونیست از جا بر گرفتن بار کوه

پیش آن سوی میان بار کمر برداشتن

دیده گریان خواستگردی از درش خندید و گفت

چون توان ای دیده گرد از خاک تر برداشتن

باره شبهای فراقت چون تواند بر گرفت

آنکه نتواند ز ضعف آه سحر برداشتن

ای مگس منشین بر آن لب جان شیرین گوش دار

بار تو نتواند از لطف شکر برداشتن

سر مقر بود چون بنهاد بر پایت کمال

از خجالت باز نتوانست بر برداشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق است. شاعر به سختی‌هایی اشاره می‌کند که در جدایی و دوری از محبوب خود احساس می‌کند. او از چشمانش که دچار درد و ناتوانی شده‌اند، سخن می‌گوید و می‌پرسد چگونه می‌تواند این سختی‌ها را تحمل کند. در عین حال، شاعر به عدم توانایی در جدایی از محبوبش و شوق و محبت شدید اشاره می‌کند. در انتها، با زبانی استعاری به اهمیت عشق و دل‌مشغولی می‌پردازد و می‌گوید که این عشق نمی‌تواند با هیچ چیزی جایگزین شود.