نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان

ما را به ما گذارید باران و مهربانان

از بیم بد زبانان بردن نمی توانیم

الا به زیر لبها نام شکر دهانان

با چشم و غمزه تو افتاده جان شیرین

همچون مویزه امانت در دست ترکمانان

خال تو خورد خونم تا داشت باغ آن رخ

آری حرام خواره باشند باغبانان

چشمان بکشتن ما تا چند رنجه سازی

بخشای نا توانی بر جان ناتوانان

در زلف تو مقید جانیست هر تنی را

بگذار تا نشانند آن زلف جان فشانان

دلبر چو خط برآرد سوزد کمال جانت

این حرف یاد دارم از نا نوشته خوانان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و سختی‌های آن اشاره دارد. شاعر در آن بیان می‌کند که به عشق معشوق دل بسته و از آسیب‌ها و رنج‌های ناشی از زبان‌های بد دوری نمی‌کند، بلکه سعی دارد زیبایی‌ها را در دل نگه دارد. او به تأثیر عطر و زلف معشوق بر جان انسانی اشاره می‌کند و از دل‌زدگی و رنج‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که عشق موجب سوز و گداز در دل می‌شود و باید یاد داشت که زندگی با این همه دشواری چه زیبایی‌هایی دارد.