شمارهٔ ۸۸۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
هر دمی با دگری ناز مکن
چشم بر روی خسان باز مکن
چون نصیبی دهی از درد مرا
دگری را بمن انباز مکن ناز کن
می کنم ناز دگر از تو نیاز
بار دگر ناز مکن مدد مردم غماز مکن
غمزه را جانب من نیز مساز
آن نخستین ز من آغاز مکن
چون کنی ترک جفای همه کس
بازش از کبر سرافراز مکن
گفته خاک ره ماست کمال
خاک را این همه اعزاز مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس دلواپسی و غم شاعر درباره عشق و رابطه است. شاعر از معشوق میخواهد که با دیگران ناز نکند و به او توجه بیشتری داشته باشد. او به درد و رنجی اشاره میکند که از عشق به معشوق میکشد و علاقمند است که معشوق فقط به او توجه کند. همچنین، شاعر به نوعی حسادت و آسیبپذیری خود را در برابر محبت معشوق نشان میدهد و از او میخواهد که به یاد او باشد و با دیگران ناز نکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که مقام و اهمیت عشق باید مورد احترام قرار گیرد و از هر گونه کبر و خودبزرگبینی پرهیز شود.