شمارهٔ ۸۷۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
من و محنت تو زهی راحت من
چه راحت که بخت من و دولت من
چو من با تو باشم زهی راحت تو
اگر این نباشد زهی محنت من
به دشنام من رنجه گشتی شنیدم
زهی خواری نو زهی عزت من
من و اقتدا با تو در هر نمازی
همین است تا زنده ام نیت من
غمم گو مخور چونکه آن یار دیرین
تکو می شناسد حق نعمت من
زنصدبع میترسم ای جان روانتر
ز خاک در او بر زحمت من
کمال این شرف تا قیامت ترا بس
که گوید فلانیست در خدمت من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آرامش و خوشی ناشی از بودن با معشوق صحبت میکند و به این موضوع اشاره میکند که راحتی و خوشبختیاش به خاطر همراهی با اوست. او همچنین از محنت و رنجهایی که بدون حضور معشوق به سراغش میآید، یاد میکند. شاعر به خود اجازه میدهد که احساساتش را نسبت به دشنامها و انتقادات بیان کند و از افتخارش به خدمت کردن به معشوق میگوید. در نهایت، اشاره میکند که این مقام و شرف تا ابد برای او باقی خواهد ماند.