نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین

غم ز دلها میزداید باده ناب اینچنین

صید دلها می کند دلدار با نیر نگاه

دلبران را باشد آری رسم ارعاب اینچنین

رخ متاب از دوستداران ای نگار سنگدل

بین که از هجر رخت در گشته بی تاب اینچنین

هر شبی در خواب می بینم که سنگین دلتری

باشد آری عادت بخت گرانخواب اینچنین

تا که از من گشتی ای دلدار سیمین تن جدا

می چکد بر دامنم از دیده خوناب اینچنین

نیست ما را در قبال جور جز مهر و وفا

زانکه باشد اهل دل را رسم و آداب اینچنین

یاد رویت می کند چون ماه را بیند کمال

می برد لذت به شبها دل ز مهتاب اینچنین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و اندوه ناشی از جدایی است. شاعر از آتش دل خود و تاثیر باده ناب بر غم‌های درونیش می‌گوید. دلدار با نگاهش دل‌ها را صید می‌کند، اما از طرفی با سنگدلی و دوری‌اش باعث بی‌تابی عاشقان شده است. شاعر در خواب‌ها به یاد دلبرش دچار عواطفی سنگین می‌شود و از جدایی رنج می‌کشد. او می‌گوید که در برابر ناامیدی‌ها تنها مهر و وفا برایش باقی مانده است. در نهایت، یاد چهره دلدار لذت شب‌هایش را می‌برد و احساساتش را عمیق‌تر می‌کند.