شمارهٔ ۸۸۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین
را به تنگ دلان می کنند مصابقه چندین
چو بوسه زنو خواهم سوی رقیب گزی لب
زهی تعلل رنگین زمی بهانه شیرین
همیشه من ز خدا دولت وصال تو خواهم
بود که وقت دعا بگذرد فرشته آمین
اگر سعادت و دولت دواسبه آبدم از پی
چو در رکاب تو باشم کدام مرتبه به زین
چنین که خواب شب از ما به چشم مست ربودی
دگر به خواب نبینی که سر نهیم به بالین
دلا چو نقد تو جز بار آبگینه نباشد
مکن معامله بار دگر به آن دل سنگین
رسید تا در دهلی نوافل سخن من
کجاست خسرو تا بشنود مقالت شیرین
کمال چون سخنت به ز خسرو و حسن آمد
دگر مدار ازین و از آن توقع تحسین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و longing شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر از لبهای شیرین محبوبش یاد میکند و به دلتنگی و حسرت در انتظار وصال او اشاره میکند. او در تلاش است تا محبت و دوستی او را جلب کند و میگوید که از خدا همیشه خواسته است که به وصال محبوب دست یابد. او همچنین از خواب شب و آرزوهایش میگوید و تأکید میکند که ارزش معشوقش باید به درستی درک شود، زیرا دیگر نمیخواهد به هیچ چیز کمارزشتر از عشق او توجه کند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که مقام و زیبایی کلامش را بشناسند و از تحسین بیمورد دیگران پرهیز کند.