نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن

جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق باخت

پاکباز آمد مقامر از فراوان باختن

تا بری از من به بازی جان و سر وآنگه روان

خواهم این شطرنج با تو تا به پایان باختن

چون به لب بازی کنی در عشوه جان بازم منت

هرچه خواهد باخت باید با حریفان باختن

در میان گریه با زلف تو چون بازم نظر

روز باران نیست گوئی وقت چوگان باختن

دست بازی خوش بود که با تو گه با زلف تو

این میسر نیست الأ بر سر و جان باختن

با دهانش پیش آن عارض نظر بازی کمال

چون نوان کانگشتری در روز نتوان باختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و بازی احساسات است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که باختن در عشق، حتی با وجود چهره غایب او، آسان نیست. عشق به نوعی شطرنج است که در آن جان و سر را به بازی می‌گذارد و کسی که در این بازی دست برنده را دارد، باید با حریفان خود تماشا کند. اشعار نشان‌دهنده عمق احساسات و دلتنگی‌های شاعر است و نیز به زیبایی معشوق و چگونگی تأثیر او بر روح و درون شاعر اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به پیامدهای بازی عشق پرداخته و از احساسات و عواطفی که در این میان درگیرش می‌شود، سخن می‌گوید.