نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان

باده‌ای تلخ به یاد لب شیرین‌دهنان

بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد

ره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان

خاک بر فرق کسانی که زر و سیم به خاک

باز بردند و نخوردند به سیمین‌ذقنان

دوش رفتم به چمن از هوس بلبل و گل

این یکی جامه‌دران دیدم و آن نعره‌زنان

گفتم این چیست بگفتند که آن قوم که پار

می‌رسیدند درین روضه به هم جلوه‌کنان

همه را خاک بفرسود کنون نوبت ماست

حال شمشادقدان بنگر و نازک‌بدنان

بلبل این گفت و دگر گفت که می نوش کمال

فصل گلریز و به مطرب بگذار این سخنان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن لذت و زیبایی‌های زندگی و عشق پرداخته است. شاعر از آداب و رسوم نیکو می‌گوید و به یاد عزیزانی که لب‌های شیرین دارند، باده‌ای تلخ می‌نوشد. به یاد فرهاد، او به جمال و زیبایی‌های طبیعت اشاره دارد و به معضلات زندگی و ارزش‌های واقعی اشاره می‌کند. در چمن با زیبایی بلبل و گل‌ها روبرو می‌شود و به جشن زندگی و شادی دعوت می‌کند. او به دیگران یادآور می‌شود که زمان لذت بردن و خوشی کردن فرا رسیده است و باید از این لحظات غافل نشوند.