شمارهٔ ۸۹۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اگر دشنام می گونی مرا گو
که از جانت دعاگویم دعاگو
چو گونی ناسزای هر که خواهی
منت پرسم کرا گفتی تراگو
روم گفتی و دردی آورم باز
چو درد آوردی ای مونس دراگو
تو خوش می آی و می مینوش و میرو
کسی را خوش نمی آید میاگو
دمی آبی نخوردم بیتو هرگز
تو هم بی من چرا خوردی چراگو
برآمد گفتمش جانم ز غم گفت
چرا عاشق شدن جانت بر آگو
نخواهم بار شد گفتی به باران
چه بار ای شوخ به مهر آشناگو
اگر احسانی نباشد در نو باری
برین در چند باشد این ثناگو
کمال آن شوخ اگر ندهد ترا دست
جفاهای جهانرا مرحباگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی گفتگو و چالش میان عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد اگر قصد دشنام دادن دارد، آن را بیان کند و خود را دعاگوی او معرفی میکند. او میگوید که اگر هر کسی بخواهد به او ناسزا بگوید، در پی جواب نخواهد بود و از معشوق میخواهد که دردی را که به او آورده فراموش نکند. همچنین تاکید میکند که زندگی بدون حضور معشوق برای او بیمعناست و به نقل از معشوق میگوید که عشق و درد عاشقان در هم گره خوردهاند. در نهایت شاعر به فانی بودن محبت و جفاهای این جهان اشاره میکند و بیان میکند که اگر محبت واقعی نباشد، هیچ نیازی به ثناگویی نیست.