شمارهٔ ۸۹۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو
بادت مبارک اینکه جهان شد به کام تو
از من به رسم بنده نوازی به او بگو
مشتاق خدمت است غلام غلام تو
آخر نه از توأم همه وقت آمدی پیام
آخر کجا شد آن کرم مستدام تو
پیش از سلام پیش روم قاعد ترا
گر در نماز باشم و آرد سلام تو
نام کتار و بوس چو بردن نمی توان
هم بر کنار نامه ببوسیمه نام تو
صد گوش دیگرم ز خدا باشد آرزو
روزی که بشنوم ز رسولی پیام تو
ای کاش نامه روی به پیچیدی از کمال
تا او بگوش خویش شنیدی کلام تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و ارادت خود به محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که نام او را به خاطر بسپارد. او از خوشحالی و سعادتی که به خاطر محبوبش در زندگیاش وجود دارد صحبت میکند و تاکید میکند که در هر حال و زمانی در خدمت اوست. شاعر همچنین از انتظاری که برای شنیدن پیام محبوب دارد و آرزوی دیدار او سخن میگوید، و به طور کلی بیانکننده عمق عشق و وفاداری خود به معشوق است.