شمارهٔ ۸۹۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چاره کس نکند غمزه خونخواره تو
خون نگرید چه کند عاشق بیچاره تو
کرد با خاک سر و جان عزیزان هموار
داغ پیوسته و درد غم همواره تو
هر کسی راز دل ریشه بود ناله و آه
ناله ماه ز دل سختتر از خاره تو
انه منم از وطن افتاده غریب نو و بس
ای مقیمان و غریبان همه آواره تو
روز حشر از دل عاشق به جز این نیست سؤال
که چه آمد به نو از بار ستمکاره تو
گر کنی پرده ز رخ دور مرانه چشم مرا
بود لایق و شایسته نظاره تو
چند پوشیده بر آئی چو شنودندة کمال
فی جینی از خرقه صد پارهٔ تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و درد عاشقانهای صحبت میکند که ناشی از عاشق بودن و فراق معشوق است. شاعر به توصیف حسرت و اندوهی میپردازد که به خاطر زیبایی و تاثیرگذار بودن معشوق بر دل عاشق ایجاد میشود. او به رنج و سختیهایی که عاشقان تحمل میکنند اشاره دارد و از این میگوید که هیچکس نمیتواند به اندازه او غمهای عاشق را درک کند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که خود را نمایش دهد تا عاشق بتواند زیبایی او را ببیند و از غم خود بکاهد.