شمارهٔ ۸۹۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو
تا زنده گشتمی نفسی از نسیم تو
از تو امید قطع کنم این روا بود
ما را امیدهاست به لطف عمیم تو
گر بگذری نو از سر عهد قدیم ما
ز ما نگذریم از سر عهد قدیم تو
ای آنکه منع می کنی از عاشقی مرا
فریاد از این طبیعت نا مستقیم تو
ما را به صحبت خود اگر راه نمی دهی
باری رقیب کیست که باشد ندیم تو
آیا چگونه بر کند در غم فراق
پرورده در وصال به ناز و نعیم تو
مغرور عشوه شده باز ای کمال
او از سلامت نر و طبع سلیم تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر آرزو میکند که ای کاش مانند نسیم به حریم معشوق میرسید و از لطافت او بهرهمند میشد. او بیان میکند که باید امیدش به محبت معشوق را قطع کند، چرا که انتظارش از معشوق بیمورد است. حتی اگر معشوق از عهد گذشتهاش بگذرد، او نمیتواند از یاد معشوق بگذرد. شاعر به سختیهای عشق و جدایی اشاره کرده و از معشوق میخواهد که در محبت او را تنها نگذارد. او همچنین به لطافت و کمال معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چطور میتواند با غم دوری کنار بیاید، در حالی که همیشه در آرزوی وصال او بوده است.