نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای سراپرده سلطان خیالت دل ما

کرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما

سر به فردوس نیاریم چو زلف تو فرود

تا به خاک سر کوی تو بود منزل ما

مشکل ما دهن تست که هست آن یا نیست

جز به منطق لب تو حل نکند مشکل ما

شمع خود را سزد ار بر نکشد چون قندیل

شب چو از طلعت خود نور دهی محفل ما

بکن ای شیخ دعایی که بمیریم همه

تا دگر ننگ چنین خون نکشد قاتل ما

دیده چندانکه براند سخن از گوهر اشک

یار در گوش نیارد سخن نازل ما

دید سیل مژه در پیش کمال آن مه و گفت

در به دامن برد ار گریه کند سائل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و احساسات عمیق عاشقانه می‌پردازد. شاعر از درد و غم ناشی از عشق سخن می‌گوید و می‌گوید که زیبایی و جذابیت معشوقش به قدری است که نمی‌تواند از عشق خود چشم پوشی کند. او همچنین به نقش معشوق در حل مشکلات و غم‌هایش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که تنها چهره معشوق می‌تواند روشنی‌بخش محفل او باشد. در نهایت، شاعر از احترام به مقام و جایگاه معشوق سخن می‌گوید و آرزوی مرگ را به عنوان تنها راه رهایی از این ننگ و غم بیان می‌کند.