شمارهٔ ۹۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
اینچنین مشک در همه چین نیست
این همه عطر در ریاحین نیست
این سخن شمه ای است ز آن سر زلف
گرچه فکری درازتر زین نیست
گر بگویم به ماه میمانی
ماه را خط و خال مشکین نیست
اگرت سرو بوستان خوانم
بر سر سرو سبب سیمین نیست
با خیال تو خواب را شب هجر
جای در دیده جهانبین نیست
رأی بالین نمی کند بر من
سر عاشق برای بالین نیست
میوه ای کز خجند می آرند
اینچنین آبدار و شیرین نیست
آفرین بر عبارت تو کمال
خود ترا احتیاج تحسین نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عطر خاصی که در طبیعت و عشق وجود دارد اشاره میکند و میگوید که چنین عطر و زیبایی در همه جا یافت نمیشود. او با ذکر مو و چهره معشوقش، به این نکته میپردازد که زیباییهای او منحصر به فرد است و هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود. همچنین، شاعر میگوید که خواب و آرامش در شب جداییاش به خاطر خاطرات عشقش ناممکن است و در پایان به زیبایی و کمال تفکر و بینیازی معشوقش از تحسین در دیگران اشاره میکند.