شمارهٔ ۹۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با چشم من این اشک روان را چه فتادست
با جان من این سوز نهان را چه فتادست
گر خون رود از دل که کبابست عجب نیست
این دیده خونابه چکان را چه فتادست
اگر تن به تب هجر به پا بسته چو شمع است
با سوختن این رشته جان را چه فتادست
از پای گر افتم من دور از تو به راهم
آن گیسوی در پای کشان را چه فتادست
چشم از هوس دیدنت افتاده برونست
با روی تو چشم نگران را چه فتادست
دی راند مگس از من بی طاقت و می گفت
گرد پشه این مگان را چه فتادست
در جان کمال آمد و افکند صد آشوب
یارب به من آن شوخ جهان را چه فتادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از بیتابی و گریههایش سخن میگوید و از سوز درونی که ناشی از دوری معشوق است. او به محنت و رنجی که از جدایی میکشد اشاره میکند و میگوید که حتی اگر جانش به آتش تب جدایی بسوزد، عادی است. او همچنین به مشکلاتی که در دسترسی به معشوق دارد و احساس ناامیدی و درد در این مسیر میپردازد. در نهایت، شاعر سوالاتی را مطرح میکند که از وضعیت خود و عشقش پرده برمیدارد و از خداوند میخواهد که به او دربارهی عشق و مشکلاتش پاسخ دهد.