نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل سوی او رفت جان هم گو برو

جان و سر گو در سر دلجو

گر سر شوریده چون گو برفت

برو بر سر چوگان زلفش گو

تا نیفتد راز ما برروی روز

برو ای سرشک امشب ز پیش رو برو

جوی چشم آب روان دارد هنوز

گر ملولی لب لب این جو برو

ای دل از جام عدم دل برمگیر

در پی روی نکو نیکو برو

ای صبا گر جانفشانیت آرزوست

بر سر آن ستبل گلبو برو

چون سراید بر گل رویش کمال

از چمن گو بلبل خوشگر برو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید. دل و جان به سوی معشوق حرکت می‌کنند و از شور و شوق برای دیدن او یاد می‌کند. او به دل می‌گوید که نباید راز عشق را فاش کند و باید او را از دیده‌ها پنهان کند. شاعر به زیبایی‌های معشوق و احساسات خود نسبت به او اشاره می‌کند و به دل و جانش می‌گوید که پی‌جوی زیبایی و نیکی‌ها باشد. همچنین، به صبا (نسیم) نیز توصیه می‌کند که به سوی معشوق برود و از زیبایی‌های او سخن بگوید. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی را با تصاویر طبیعی چون گل و بلبل مقایسه می‌کند.