شمارهٔ ۹۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
این چه خبر جستن و پرسیدن است
این طلب کیست چه پرسیدن است
بر سر آن کوی چه کردید گم
بافت نشد این چه خروشیدن است
داغ که دارید چه سوزست و آه
زخم که خوردید چه نالیدن است
عشق نه در سینه چه غوغاست این
هیچ نه در دیگ چه جوشیدن است
آنیته خواندید شما ماه را
نیست چنین این همه رو دیدن است
وصل میر نشود جز به قطع
قطع نخست از همه ببریدن است
رهبر این رو طلبید از کمال
بی رهه ها ، این چه دوانیدن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسائل عمیق عشق و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر در آن به سوالاتی اشاره میکند که درباره عشق، درد و جستجو برای یافتن وصل مطرح شدهاند. او از نابودی و قطع ارتباطی حرف میزند که برای رسیدن به عشق ضروری است و به نوعی به پوچی و بیثمری تلاشها در نبود عشق واقعی میپردازد. در نهایت، شاعر از تسلط بر خود و شناخت درونی به عنوان تنها راه رسیدن به حقیقت و عشق واقعی صحبت میکند.