شمارهٔ ۹۱۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از فرقت تو هر دم خون بارم از دو دیده
گر دیدنت نباشد بیزارم از دو دیده
چشمم نمیتواند روی رقیب دیدن
آری، همین توقع میدارم از دو دیده
گر نیستم به مهرت صادق چو صبح، بادا
همچون شفق پر از خون رخسارم از دو دیده
تا دیده دید رویت، افتاد در بلا دل
افتد چنین بلاها هر بارم از دو دیده
بادم به دست و آتش در جان و خاک بر سر
همواره آب حسرت میبارم از دو دیده
زان دم که وقف عشقت کردم خرابه دل
تخم وفا و مهرت میکارم از دو دیده
گر چه کمال در جان، درد تو کرد پنهان
چون آب میبخواند اسرارم از دو دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس عمیق و درد ناشی از جدایی و دوری از محبوب صحبت میکند. او از اشک و خونریزی دل خود به خاطر دوری میگوید و اینکه چشمانش نمیتواند کسی جز محبوب را ببیند. همچنین او به بهای عشق و وفایی که نسبت به محبوبش دارد، اشاره میکند و میگوید که با وجود درد و رنج، همچنان به عشق و یاد او ادامه میدهد. در نهایت، او به راز و حقیقت عشق و دردهای پنهان خود اشاره میکند.