شمارهٔ ۹۱۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره
چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز
تا کی زند دو زلف تو بر ابروان گره
زلفت دلم بیست و در آویخت از هوا
جز باد دلگشا که گشاید چنان گره
خوبان که دانه دانه کنند اشک عاشقان
از ساحری زننده بر آب روان گره
ابرو ترش کنی و بگویم زهی کمان
آری فتد همیشه ز زه بر کمان گره
موی میان او به کمر هست در خیال
چون رشته که باشدش اندر میان گره
نظم کمال بسته به هم رشته درست
گفتار دیگران همه بر ریسمان گره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و شاعر در آن به توصیف زلف و ابروهای او پرداخته است. شاعر به نوعی از حالت گرهخورده زلف چهره معشوق سخن میگوید و از کشش و زیبایی آنها به وجد میآید. او به بیان احساسات عاشقانه خود میپردازد و از این که هنوز نتوانسته از زیباییهای معشوق بهرهمند شود، گلایه میکند. شعر به تصویرگری حسرت و اشتیاق عاشق نسبت به معشوق و زیباییهای او تأکید میکند، و در نهایت به این نتیجه میرسد که زیبایی و کمال در ارتباط با یکدیگر به شکلی هنرمندانه بافته شدهاند.