شمارهٔ ۹۱۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
اشک چو لعل ریزد آن لب مرا ز دیده
در شیشه هرچه باشد از وی همان چکیده
باشد هنوز چشمم همچون مگس بر آن لب
گر عنکبوت بینی بر خاک من تنیده
از آب بر کشیده صورتگر آن ورق را
گلبرگ عارض تو هرجا که بر کشیده
سیب ذقن رسد خود با من چو دیدم آن رخ
از آفتاب گردد هر میوه رسیده
گر آیدم به مهمان شبها خیال رویت
گیرم برای شمعش پیه از چراغ دیده
پیش تو گل بخوبی از مفلسان برآید
آنکه گواه حالش پیراهن دریده
زاهد لباس تقوی کی از تو پاره سازد
بر قامت کمال است این جامه ها بریده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی لب و چهره معشوق خود اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او اشک را به لعل تشبیه میکند و از زیبایی معشوق میگوید که سبب غم و شادیاش شده است. شاعر چشم خود را به لب معشوق دوخته و حتی به زیبایی گلها و میوهها در سایه او اشاره میکند. همچنین، او در مورد احوال فقرا و زاهدان صحبت میکند و به ناکافی بودن ظاهر آنها در مقایسه با زیبایی واقعی اشاره دارد. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، درد و زیبایی است.