شمارهٔ ۹۲۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خط مشکبار تو پیچیده گرد ماه
بر روی روز نقطه خالت شب سیاه
رخسار توست حجت اقرار عاشقان
هستت بر این سخن خط عنبرفشان گواه
وصف قمر به روی تو گفتم بگفت عقل
در آفتاب و ماه چه گویی حدیث شاه
خواهم که روی خویش به رویت نهم ولیک
هرگز که دیده خرمن گل همنشین کاه
چشمت به غمزه گرچه رباید هزار دل
لیکن ز راه لطف ندارد دلی نگاه
آئینه جمال نو ای شمع دلفروز
روزی بود که زنگ برآرد ز دود آه
مسکین کمال از تو به مقصود کی رسد
سلطان چو نیست باخبر از حال دادخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت میکند و او را چون خطی مشکبار که دور ماه پیچیده، توصیف میکند. چهرهی معشوق نشانهای برای عشق و محبت است و زیباییاش در برابر آفتاب و ماه قابل توصیف نیست. شاعر تمایل دارد که چهرهاش را به چهرهی معشوق نزدیک کند، اما میداند که این کار غیرممکن است. او همچنین به دلبری چشمان معشوق اشاره میکند که میتواند دلها را تسخیر کند، اما هیچ دلی به او نگاه نمیکند. در نهایت، شاعر از ناکامی خود در رسیدن به مقصود و دلتنگیاش در نبود معشوق میگوید.