شمارهٔ ۹۳۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
با تو در دل نبایدم رخ ماه
رخ نیارد شدن به خانه ماه
درشمایل و قد تو لطف خداست
هست لطف خدا به تو همراه
بینمت دایم و چنان دانم
که نکردم هنوز نیم نگاه
گر گناهست در رخ تو نظر
باد چشم پر آب غرق گناه
غرق دریای آتش و آب است
جان عاشق میان گریه و آه
او نخواهد برآمد از سر خاک
دردمند ترا به جای گیاه
طیب زلفت بخویش برد کمال
چون که با خاک رفت طاب ثراه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و به زیباییهای او که لطف خداست، اشاره میکند. او احساس میکند که حتی نگاهی به چهره معشوق نیز ممکن است گناهی بزرگ باشد و این نگاه، او را در دریایی از عشق و غم غرق کرده است. شاعر احساس میکند که این عشق، او را دچار درد و رنج کرده و نمیتواند از عشق خود دست بکشد. در نهایت، زیبایی و لطافت معشوق را با طبیعت و زمین مقایسه میکند و بر همچنین زیبایی و کمال او تاکید دارد.