شمارهٔ ۹۳۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
آن نبودست که گویند بقله الحرمه
دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشم
تا سر زلف سیه داری و رخسار چو مه
چون روی تشنه دلا جانب سیمین ذقنان
پای بیرون منه از ره که بیفتی در چه
باش تا نغمه نی گوش کنیم ای صوفی
چند بانگ نو و فریاد تو الله الله
لاف زد گل بتن نازک تو زیر قبا
خواست عذر گنهش لاله و برداشت کله
ای خوش آن دم که ببوسیدن رخسار و لبت
شمع بنشانم و پیش تو نشیئم آنگه
گفته های تو که با آن زده سکه کمال
هفت هفت است ولی چون زر خاص ده ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به شیوهای شاعرانه و احساسی، به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب میپردازد. شاعر از ابروهای محبوب که مانند هلال ماه است صحبت میکند و به چشمهایش که از عشق روشن و تیره هستند، اشاره میکند. او احساس تشنگی و آرزوی نزدیک شدن به محبوب را بیان میکند و از زیباییهای ظاهری او میگوید. در ادامه، شاعر به لحظات شیرین و عاشقانهای اشاره دارد که میخواهد با بوسیدن محبوب و نشستن در کنار او بگذراند و سخنان او را بشنود. این متن ترکیبی است از عشق، زیبایی و لحظات دلپذیر عاشقانه.