نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۴ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده

رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده

چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید

کردن لب فرات تمنا چه فایده

وزرحمتی که می رسد از رخ به خاک پاش

آن شوخ را ز درد سرما چه فایده

زحمت مبین و رنج مبر ای طبیب من

این درد عاشقیست مداوا چه فایده

گفتم رسم به وعده بوسی که کرده

نخست گفت تقاضا چه فایده

زاهد بهمنشینی رندان کسی نشد

کره نهم را ز صحبت دانا چه فایده

شوخان شنگ را مرو از پی اگر روی

دل می برند و عقل بیغما چه فایده

صد جور اگر بری و جفاها کشی کمال

چون بار بیوفاست ازینها چه فایده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی بی‌فایده بودن برخی از کارها و احساسات می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دیدن زیبایی‌ها بدون درک واقعی آن‌ها و بُعد عاطفی، هیچ فایده‌ای ندارد. همچنین، آرزو کردن و تشنه بودن در کنار منابع آب نیز بی‌نتیجه است اگر نتوان از آن بهره‌مند شد. درد عاشقی و شیفتگی نیز درمان‌پذیر نیست و ارزش ندارد که در پی درمان آن باشیم. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که هیچ‌یک از کارها و سختی‌ها به تنهایی سودمند نیستند و انسان باید به عمق و معنای واقعی زندگی و روابط پی ببرد.