شمارهٔ ۹۴۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روی خوب از من مشتاق نپوشانی به
قیمت صحبت صاحب نظران دانی به
گرچه دست دهد آزار دل مسکینان
خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به
من بسودای تو باز آمدم از شهوت چشم
که به آن روی نظر بازی روحانی به
میل شاهی نکند هر که گدای تو بود
زآنکه این منزلت از دولت سلطانی به
سود و سرمایه جانرا که متاعیست گران
من سودا زده دارم به تو ارزانی به
می کند در ره سودای تو مردن هوسم
که حیات ابد از زندگی فانی به
دل ز باغ رخ او پب ذقن گر بکف آر
که به رنجور رسد میوه بستانی به
گرچه جان لایق آن جان جهان نیست کمال
حالیا آنچه بدست است برافشانی به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت میکند و expresses longing و محبت عمیق خود را به او. او به اهمیت عشق و ارزشهای آن اشاره میکند و میگوید که زندگی بدون عشق، ارزش واقعی ندارد. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که گرچه ممکن است درد و رنجی از عشق متحمل شود، اما این درد را به دلیل عشق و زیبایی محبوبش تحمل میکند و آن را با ارزش میداند. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که زیبایی و لطف خود را از او دور نکند و این لحظات را ارزان و ارزشمند بداند.