شمارهٔ ۹۳۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو چشم مست تو دیدم خمارم از دیده
گشاد چشم تو اشکم دمادم از دیده
ز دیده دل به یکی نوش نا رسیده هنوز
هزار نیش به دل بیش دارم از دیده
قرار کردم و گفتم دگر نورزم عشق
که برد عشق تو خواب و قرارم از دیده
در آتش غم عشق تو ریخت خون از چشم
به باد رفت همه کار و بارم از دیده
در آرزوی خیالت سرشک من همه شب
چو دجله گشت روان بر کنارم از دیده
بر تو نامه نوشتن گر اتفاق افتد
به نوک خامه سیاهی بر آرم از دیده
ز دیده خون دل از دیده ریخت بی تو کمال
بیا ببین که چسان دلفگارم از دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و غم شاعر است. شاعر از عشق معشوق خود صحبت میکند و میگوید که چشم او مسبب گریه و اندوهش شده است. او به تصویر میکشد که چگونه اشک از چشمانش میریزد و دلش از درد عشق پر است. با وجود تصمیمش برای فراموشی عشق، باز هم تحت تأثیر زیبایی و سحر معشوق قرار میگیرد. شاعر با بیان این احساسات، عاطفههای تلخ و شیرین عشق را به تصویر میکشد و از حال و روز خود در غیاب معشوق میگوید.