شمارهٔ ۹۳۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواهم که کنم بار دگر در تو نظاره
عمریست که دارم هوس عمر دوباره
نر گفتی دل رشت به دوا چاره بسازم
صد پاره شده است این دل بیچاره
ما غرقة بحر غم و آن خال بناگوش
چه چاره بنشسته چو نظارگیان خوش بکناره
از شوق رخ و غمزه شوخت گل و نرگس
این دیدهٔ تر دارد و آن جامه پاره
هر جا روی ای باد به خاک سر آن کوی
همراه تو باد این دل آواره هماره
جز اشک نشان جان نرود در سر آن زلف
شب راه بریدن نتوان جز بستاره
بر دوخت نظر بی تو کمال از همه خوبان
تا دیده نباشد نتوان کرد نظاره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرزوی دوباره دیدن معشوق و احساس درد و غم ناشی از دوری او میپردازد. شاعر با بیان حال دلbroken خود و غرق شدن در دریای اندوه، از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید. او از اشکها و دلتنگیهایش میگوید و اشاره میکند که بدون دیدن محبوب، نمیتواند زیباییهای دیگران را درک کند. درواقع، این شعر تصویرگر شادی و اندوه عمیق ناشی از عشق است.