نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چندین چه بلا و درد است این آه

از عشق تو بر دل من ای ماه

از مجمر سینه می بر آرم

هر لحظه هزار نکهت آه

در راه غمش به سر رو ای دل

کاین است طریق و شرط این راه

دل رفت به چاه لعلش از زلف

کس چون برود بشب تک چاه

باور ز من ارنداری ای جان

اینک به درست ثم بالله

کاین عشق تو با کمال بیدل

چون آتش و موم هست با کاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و رنجی می‌پردازد که عشق معشوق (ماه) بر دل عاشق می‌آورد. شاعر با بیان اینکه هر لحظه از سینه‌اش ناله‌ای با عطر و شوق به عشقش می‌وزد، به سختی‌های عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به چاه زیبایی‌های معشوق افتاده است. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که عشقش مانند آتش و موم است که در کنار هم تعامل خاصی دارند.