شمارهٔ ۹۴۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه
راه ازین گونه است بسم الله که دارم عزم راه
مهر او دعوی کتی آواز ثریا بگذاران
نشنود قول تو کس تا نگذارانی این گواه
دی نظر می کردم آن روی و ازین به دولتی
من ندیدم در جهان چندانکه می کردم نگاه
گر گه کاری شمارند آرزوی روی دوست
ما چگونه روی او بینیم با چندین گناه
در دهانش جایگاه یک سخن گفتم که نیست
باز دیدم این سخن هم بود بس بیجایگاه
کار اشک از چهره شمعی به عکس افتاده است
عکسی باشد پیش مردم آب بر بالای کاه
در میان خون مژگان عاقبت چشم کمال
خاک شد از انتظار او سقاءالله ثراه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دردهای عاشقانه میپردازد. شاعر با بیان مقدمهای از ناملایمات و اشک، ورود به راه عشق را با عزم و اراده اعلام میکند. او به عشق الهی اشاره میکند و میگوید که کسی صدای او را نمیشنود مگر اینکه خود گواهی دهد. عشق به محبوب برای او چنان جذاب است که نمیتواند از دیدن او صرفنظر کند. اما در عین حال، با توجه به گناهانی که کرده، از دیدن محبوب خود غمگین است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که انتظار او از دیدار محبوبش به مانند شمعی است که در حال ذوب شدن است و در این میان، عشق و انتظار او به خاک و نابودی میانجامد.