نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در پای تو تنها به سر ماست فتاده

خلقیست به آن خاک قدم روی نهاده

از بیم رقیب تو کزین در همه را راند

خون مژهای پیش تو یک دم نستاده

دل مهر لب لعل تو دارد همه دانند

پیدا بود از جام تنک جوهر باده

شرمنده نیم از دهن او بدو بوسی

کآن وعده بسی داده ولی هیچ نداده

هرچند شه ما به وفا سخت بخیل است

هستند گدایان به دعا دست گشاده

درد آرچه زبادست ز هجران تو ما را

از بیم ملامت نتوان گفت زیاده

بگذر به کمال از دل او پرس که گویند

من عاد مریضا فله اجر شهاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی به معشوق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به خاک پای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که همه موجودات به یاد او رنج می‌کشند. به دلیل ترس از رقیب، عاشقان از ابراز عشق خود ناتوان‌اند. شاعر حسرتی عمیق از نرسیدن به لب‌های معشوق دارد و از طرفی می‌داند که عشق او، حتی اگر با وعده‌های ناتمام همراه باشد، هنوز هم دلچسب است. در نهایت، دردی که از جدایی می‌کشد را با ترس از ملامت دیگران ذکر می‌کند و از معشوقش می‌خواهد که به حال دل عاشقانی که بیمار عشق او هستند، توجه کند.