نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم ترسد در آن زلف خمیده

شب است آری و سرهای بریده

اگر گل عندلیبانرا نکشته است

چه خونست این بر آن دامان چکیده

برخه اشکم گرو برده ز سیماب

چو بر بالای زر با هم دویده

دل ما دیده جان غم خویش

چه نیکو دیده ای نور دیده

رخ نو آتش است و زلف خرمن

به خرمن آتشم ز آنها رسیده

ز آتش آه من چربید. بسیار

چو با این ناله آنرا بر کشیده

کمال از حال دل بینی در بنوشت

پریشان شد ورقهای جریده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس ترس و اضطراب خود اشاره دارد. او از زیبایی زلف‌های خمیده و شب تار یاد می‌کند و به سرهای بریده‌ای اشاره دارد که نمادی از فراق و اندوه است. اگرچه گل‌های خوشبو در این شب بی‌خبرند، اما شاعر از خون‌هایی که بر دامان چکیده است، سخن می‌گوید. او اشک‌هایش را چون نقره‌ای می‌بیند که بر بالای زر می‌درخشد و دلش از غم خود می‌لرزد. صورت زیبا و زلف‌های پریشان او را به شعله‌های آتش تشبیه کرده و درد و ناله‌اش آتش را فروزان‌تر کرده است. در نهایت، شاعر به کمالات و اوضاع دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حالاتش به وضوح در نوشته‌هایش نمایان است.