نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم به زخم زبانها نگردد آزرده

که عاشق تو بود گنده تیر خورده

چه خوش بود صنمی چون تو در بر آوردن

به خلوتی که بود حجره در بر آورده

دلی که بود درو رحم کردیش از سنگ

دگر چه برخورم از بار دل دگر کرده

بناز چشم تو پرورده شد دلم منگر

بخواریش که عزیزیست ناز پرورده

شنیده که مویز سیه بود شیرین

گرین ز سبز خطان دلبر سیه چرده

مرا چه بیم ز آتش چو سرد خواهد شد

جحیم پر شرر از زاهدان افسرده

کمال واعظ خوشگوی ما زبانگ و خروش

چو شد خموش نگه دار گو همین پرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زخم زبان‌ها و آزارهایی که از طرف دیگران متوجه او شده، ناراحت نیست. او بیان می‌کند که عاشق معشوقش بوده و دلی از سنگ داشته است. همچنین به زیبایی‌های معشوق اشاره کرده و از دلی که به خاطر عشقش لطیف شده، سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که با وجود مشکلات و نظرات دیگران، عشق و علاقه‌ای عمیق دارد که او را به سمت این عشق می‌کشاند. در نهایت، به آرامش و سکوت در برابر حرف‌های بی‌اساس اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که باید بر این عشق پایدار بماند.