نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر سر طلبی بر درت آریم به دیده

چون اشک همه جانب کوی تو دیده

بگشای به ابروی سیه چشم که بینی

از بارب ما دود به محراب رسیده

زاهد چه عجب بی لبش ار کام تو تلخست

کامیست ز حلوای محبت نچشیده

در صحبت صاحب نظران بار ندارد

صاحب هوس بار ملامت نکشیده

دیدی رخ یوسف ز چه بر حرف زلیخا

انگشت نه دم بدم ای دست بریده

تو گوش نهادستی و ما دیده به دیدار

از دیده بسی فرق بود تا بشنیده

با دیده تو سود کمال آن کف پا را

چندانکه شدش رو به کف پای تو دیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جستجوی معشوق صحبت می‌کند. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌خواهد که معشوق به او نگاه کند. شاعر همچنین می‌گوید که زاهدان و افرادی که عشق واقعی را تجربه نکرده‌اند، نمی‌توانند طعم شیرین عشق را بفهمند. او به تضاد میان دیدن و شنیدن اشاره می‌کند و تاکید دارد که تنها با دیدن معشوق، می‌توان به زیبایی‌های واقعی پی برد. در نهایت، شاعر به عشق و اشتیاق خود برای دیدار معشوق اشاره می‌کند و از زیبایی‌های او با محبت و احترام یاد می‌کند.