نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه

تا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه

شوق آن روی چو آتش گر گنه گیرند و جرم

من سزای آتشم چون بیشتر دارم گناه

بر دو عارضی چون کشید آن طرفه خطها در دو روز

کآن چنان نازک خطی نتوان کشیده در دو ماه

نا گرفت زلف او بوسیدنش خواهم ذقن

تشنه ام من تشنه خواهم یی رسن رفتن به چاه

اشک می آید روان زان نیزتر آه و فغان

می رسد گونی فلان ای دیده و دل راه راه

چون رویم از حسرت آن چشم بر تابوت ما

دوستداران گو بیفشانید بادام سیاه

دوستان گویند میکن بردرش افغان کمال

چون توان کز بیم حاسد أو نتوان کرد آه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دلتنگی و اشتیاق عاشق به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن می‌گوید و به حسی عمیق از شوق و دردمندی اش اشاره دارد. او می‌گوید که گناهکار است و باید مجازات شود، زیرا عشقش به معشوق مانند آتش است. شاعر به نقش زلف و چهره معشوق اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که دلش برای دیدار و بوسه‌ای از او تشنه است. همچنین از اشک‌ها و حسرتی که از دوری معشوق به دل دارد، می‌گوید و در نهایت به نگرانی درباره حسادت دیگران و تأثیر آن بر رابطه خود اشاره می‌کند.