شمارهٔ ۹۴۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شبت خوش باد ای باد سحرگاه
که آوردی هوای زلف آن ماه
چه سود از ناله شبها که جانان
ز حال دردمندان نیست آگاه
در آن حضرت اگر چه راه آن نیست
که باشم من ز نزدیکان درگاه
ولی عبیی چنان نبود ز درویش
که دارد آرزوی صحبت شاه
من از اهل طریقت بودم اول
چو رفتارت به دیدم رفتم از راه
مرا زاهد ز شبخیزان شمارد
من و او راد صبح استغفر الله
تو جان خواه از کمال ای راحت جان
که او را در غمت این است دلخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به صبح و نسیم سحرگاه اشاره میکند و از زیبایی زلف محبوبش صحبت میکند. او از نالههای شبانهاش میگوید که محبوبش از حال او بیخبر است. هرچند او ارتباط نزدیکی با محبوب ندارد، اما آرزوی نزدیکی به او را در دل دارد. شاعر خود را از اهل طریقت میداند و به زاهدی که او را شبزندهدار میداند اشاره میکند. در نهایت، او خواهان کمال و آسایش است و از محبوبش میخواهد که در غم او دلسوز باشد.