نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم شکرست آن به دهان گفت ترا چه

گفتم چه نمک‌هاست در آن گفت ترا چه

گفتم دهن تنگ را در لب خاموش

لطفی‌ست که گفتن نتوان گفت ترا چه

گفتم به خوشی گر لب شیرین تر جانست

قد نیز روانست روان گفت ترا چه

گفتم که تو جانی و بی‌دوستر از جان

هم جانی و هم شوخ جهان گفت ترا چه

گفتم رخ تو برگ گلست آمده بیرون

خالت خوش و خط خوش‌تر از آن گفت ترا چه

گفتم چه کمندافکن و دلبند فتادست

آن گیسوی در پای‌کشان گفت ترا چه

گفتم ز ملاحت همه چیزت به کمال است

خندان شد و افسون‌کنان گفت ترا چه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده از زیبایی‌ها و لذایذ عشق و معشوق می‌گوید و احساساتش را با توصیفاتی شیرین بیان می‌کند. او به زیبایی‌های ظاهری و باطنی معشوق اشاره کرده و ویژگی‌های او را ستایش می‌کند. اما معشوق در پاسخ همیشه می‌گوید "ترا چه"، به این معنی که چندان به ستایش‌ها و توصیف‌های گوینده اهمیت نمی‌دهد. این دیالوگ نشان‌دهنده عدم توجه یا بی‌اعتنایی معشوق به احساسات عشق‌ورزی گوینده است و در نهایت حس غم و ناامیدی شاعر را در عشق به تصویر می‌کشد.