شمارهٔ ۹۵۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه
مرهمی بخش که مجروح و نگاریم همه
ساقیا گر نظری هست به مخمورانت
بدو چشم تو که در عین خماریم همه
درد دردی زخم عشق به پیمانه برار
کز طرب نعره مستانه برآریم همه
سیل مژگان و نم دیده اگر می طلبی
هر چه زینها طلبی در نظر آریم همه
مفلسانیم اگر دست نداریم به هیچ
چون تو داریم به معنی همه داریم همه
بود عهدی که نگیریم دمی بی تو قرار
همچنان بر سر عهدیم و قراریم همه
سر و جان خواستی ای جان گرامی ز کمال
همه سهل است بیا تا بسپاریم همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسی عمیق از عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر به معشوقهاش اظهار میکند که همهی آنهایی که عاشق او هستند، داغ و اندوهی در دل دارند و خواستار مرهمی برای زخمهایشان هستند. او از ساقی میخواهد که به خاطر مستی و خمار عاشقان نگاهی بیندازد. درد و شوق عشق را به ویژه در نوای مستانه و اشکهای عاشقانه تجلی میدهد. همچنین، اگرچه فقیرند و چیزی ندارند، اما معانی عمیق عشق را دارند و بدون معشوق نمیتوانند آرامش یابند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود و محبتش را بپذیرد، تا بتوانند همه چیز را به هم بسپارند.