شمارهٔ ۹۵۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا که روی تو بینم چه حاجت است
که کسی نظر نکند با وجود گل به گیاه
به ماه اگر ز حسن رخت بافتی نشان یوسف
ز شرم روی تو بیرون نیامدی از چاه
خرد چو قدرت حق در رخت مشاهده کرد
بگفت اشهدان لااله الا الله
نظر به صورت خوبان اگر گناه بود
صحیفة عمل بنده پر بود ز گناه
کمال، چون تو شدی بنده همه خوبان
اگر تو جای نداری به او بیار پناه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و محبتی که شاعر نسبت به معشوق دارد، اشاره میکند. شاعر میگوید که وقتی چهره محبوب را میبیند، نیازی به زیباییهای دیگر حس نمیکند. او به زیبایی چهره معشوق پرداخته و به شرافت و عشق او اشاره میکند. شاعر از قدرت خدایان و تأثیر زیبایی محبوب بر دل و عقل خود سخن میگوید و در نهایت، از وجود محبوب به عنوان بهترین refuge (پناه) در زندگی یاد میکند.