شمارهٔ ۹۵۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
دل ز انتظار خون شده تا دیگر آمده
از دست و ساعد تو مرا نیغ آبدار
از آب زندگی به گلو خوشتر آمده
خضر خطت ندیده مثال لبت در آب
چندانکه گرد چشمه حیوان بر آمده
برخاستست از لب و خالت قیامتی
اینک بلال هم به لب کوثر آمده
در جوی چشم لحظه به لحظه فزوده آب
تا نقش عارض تو به چشم تر آمده
شاخ گلی به گریه مگر آرمت پیر
بی آب شاخ تازه کجا در بر آمده
تا کرده تازه دفتر غمهای دل کمال
خونهای تازه بر ورق دفتر آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود سخن میگوید که باعث غم و انتظار در دلش شده است. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز برای او شیرینتر از لبها و خط معشوقش نیست. همچنین به قیامت حسرت و شوق به معشوق در دلش پرداخته و از گریه و غمهایی که در دل دارد، سخن میگوید. در کل، شعر حاکی از عواطف عمیق و شدید شاعر نسبت به معشوق و تأثیرات آن بر روح و روان اوست.