شمارهٔ ۹۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بار نازنین مگر از فتنه زادهای
کامروز چشم فتنهگری برگشادهای
در ملک حسن خسرو خوبان تویی ولیک
داد مرا تو از لب شیرین ندادهای
هستند در زمان تو خوبان گلعذار
لیکن از این میانه تو زیبا فتادهای
چون آفتاب بر همه روشن شد آنکه تو
از حسن و لطف از مه تابان زیادهای
از خط تو ز غالیه هر نقطهای که هست
داغیست آنکه بر دل عنبر نهادهای
با آنکه ریخت غمزهٔ شوخ تو خون ما
با عاشقان هنوز به جنگ ایستادهای
گفتم کمال از قد سرو نو بر نخورد
عشقت بگفت رو که در این ره پیادهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و محبوبیت فردی خاص است که شاعر به او عشق میورزد. شاعر با اشاره به ویژگیهای زیبایی او، میگوید که او از دیگران در زیبایی و طراوت برجستهتر است. همچنین، شاعر از دلتنگی و درد عشق خود گفتگو میکند و بیان میکند که گرچه معشوق باعث رنجش و غم او شده، اما او هنوز در پی عشق و زیبایی اوست. با این حال، شاعر به محدودیتها و مشکلات عشق اشاره میکند و میگوید که عشقش او را به مسیر سختی کشانده است.