شمارهٔ ۹۶۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
لیست آن بگو با شکر خورده ای
ز خود خورده باشی اگر خورده ای
چرا میدهد زآن دهان بوی جان
چو دایم ز لبها جگر خورده ای
گرم با سگ خویش بخشی نصیب
غم من ازو بیشتر خورده ای
ترا با من ای کاه یکرنگی است
مگر با رخ بنده زر خورده ای
از المطاف آن غمزه ای دل منال
چو هر لحظه تیری دگر خورده ای
از سرگشتگیهای ما ای صبا
تو دانی که گرد سفر خورده ای
چو آن سرو دیدی یقین دان کمال
که از شاخ امید بر خورده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که ناشی از عشق و احساسات عمیق است. او از شخصی میخواهد تا لیستی از خوراکیهایی که با شکر خورده شده را بگوید و به نوعی اشاره میکند که در کنار آن شخص، خود نیز از عشق و زیبایی خورده است. شاعر اشاره میکند که بوی جان از دهان شخص به دلیل خوراکیهای شیرینی که خورده است، به مشام میرسد. او همچنین به غم و اندوه خود اشاره میکند و میگوید که این غم در مقایسه با غم آن شخص بیشتر است. در نهایت، شاعر به سرگشتگیها و سفرهای زندگی اشاره میکند و از صبا میخواهد تا به او کمک کند. بنابراین، این شعر بیانگر احساسات عمیق و دوگانگیهای عشق و زندگی است.