شمارهٔ ۹۵۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا به رخسار مه از غالیه چوگان زدهای
رقم غالیهسان بر مه تابان زدهای
بلبل مست نمیآید از این حال به هوش
چو سراپرده مشکین به گلستان زدهای
سنبل تازه بر آن عارض گلرنگ ترا
خط سبزیست که بر دفتر خوبان زدهای
با چنین قامت زیبا که تو داری صنما
و بر راستی سرو خرامان زدهای
تا چرا سر دل خویش ندارد به زبان
آتش اندر دهن شمع شبستان زدهای
زان لبان شکرافشان همه شب تا به سحر
بوسه بر جام می بادهپرستان زدهای
از چه باب است کمال اینکه ز نادانی خویش
حلقه بیادبی بر در جانان زدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت ظاهری معشوقهاش اشاره میکند. او اوصاف و ویژگیهای حیرتانگیز او را توصیف میکند و میگوید که تماشای او مانند دیدن ماه درخشان است. شاعر به بیداری دل و جان بلبل مست اشاره میکند که تحت تاثیر زیبایی او قرار دارد و وصف سنبل تازهای را به نقش زیبای او تشبیه میکند. همچنین، به قامت زیبا و حرکات دلبرانه معشوق اشاره میکند و از آتش عشقش میگوید که در دل دارد، ولی نمیتواند آن را بیان کند. از همین رو، در نهایت به نوعی انتقاد از خود و عدم ابراز احساساتش اشاره میکند و از این که چگونه به نادانی خود حلقه بیادبی زده است، ابراز تاسف میکند.