نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

گر همه وقتی همه دلخون نه ای

لیلی وقتی تو و مجنون نه ای

نیست چو ما قابل خون خوردنت

در خور این باده گلگون نه ای

در طلبت زر چه کئی گنج عشق

ر خواجه گدائی تو، فریدون نه ای

او پیش دهان و لبش ای قند مصر

قد چه خوانیم ترا چون نه ای

جای تو با دیدن ما با دل است

زین در بقین است که بیرون نه ای

در صفت جستن دوری ز مهر

کم نه ای از ماه گر افزون نه ای

ای به در خانه تو أو کمال

چون شنوی زانکه به گردون نه ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به حسرت و عشق می‌پردازد و به معشوق خود اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که اگر همه افراد دلتنگ باشند، در غیاب لیلی و مجنون نیز هیچ کسی نمی‌تواند به اندازه او درد عشق را احساس کند. او تأکید می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او شایسته‌ی دیدار و عشق نیست و درخواست عشق را با ارزش‌ترین گنج می‌داند. همچنین به زیبایی معشوق و جایگاه او در دل‌ها اشاره کرده و می‌گوید که دیدن او هرگز کافی نیست. در نهایت به کمال و عظمت عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق واقعی فراتر از تصور و درک است.