شمارهٔ ۹۶۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر ز محنت دنیا خلاص میطلبی
بنوش باده گلگون ز شیشه حلبی
چنان به آب عنب تشنهام که صورت آن
برون نمیرودم از حدیقة عنبی
شراب و شاهد و سیم و زرم طفیل تو باد
فداک اصل مرامی و تها طلبی
اگر نه سایهٔ میخانه بر سرت باشد
ز روزگار ببینی هزار بوالعجبی
ترا چو صحبت امن و کفایتی باشد
به عیش کوش و به عشرت دگر چه میطلبی
شراب نوش به فصل بهار و فارغ باش
لا یلیق زمان الشباب فی کربی
کمال را چو مداوا به باده فرمایند
رواست گر بخورد می به حکم شرع نبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات مختلفی از جمله لذتهای دنیا، نوشیدن شراب و عیش و نوش میپردازد. شاعر به خواننده میگوید اگر از سختیهای زندگی رهایی میخواهد، باید از شادابی و لذتهای زندگی استفاده کند. او به تشنگیاش برای شراب و زیباییهای زندگی اشاره میکند و میگوید که نوشیدن شراب و پرداختن به خوشیها در دوران جوانی جایز است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که لذت و عیش باید در کنار یکدیگر باشند و انسان باید از زندگیاش بهره ببرد.