نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای از خط تو زنگ بر آئینه شاهی

تو شاهی و پیش تو بتان جمله سپاهی

آن لب نه زلال است که خمریست بهشتی

آن نقطه نه خال است که سریست آلهی

رویت به غلامی دلم خط به در آورد

میداد بر آن خط دل من نیز گواهی

تو جان طلبی از من و من بوس چه پرسی

هردم که چه خواهی تو ز ما هرچه تو خواهی

خون همه بیراهه بریزی و چو بینیم

یک روز براهت همه گوئیمه براهی

ای رفته بفکر نقش زلف بدست آر

تدبیر رسن کن که فرو رفته بچاهی

نقش دهن تنگ تو در چشم کمال است

چون چشمه حیوان شده پنهان به سیاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و قدرت جذابیت معشوق اشاره می‌کند و او را به عنوان پادشاهی می‌بیند که دل و جانش را تحت تأثیر قرار داده است. او به تلخی و شیرینی عشق می‌پردازد و می‌گوید که عشق واقعی فراتر از ظاهر است. با زبان استعاری، شاعر از زلف معشوق و تأثیر آن بر دل و عقل خود سخن می‌گوید و به تلاش برای نزدیکی و فهم بیشتر از معشوق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به یک نوع حیرت و شگفتی نسبت به زیبایی و اثر معشوق بر خود اعتراف می‌کند.