نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای دل این بیچارگی و مستمندی تا به کی

چون نداری روی درمان دردمندی تا به کی

بر دل پرخون من بگریست امشب چشم جام

شمع مجلس را بگو کاین هرزه‌خندی تا به کی

از هواداران ما و تو چو مستغنی است یار

ای رقیب این چاپلوسی و لوندی تا به کی

پیش قد بارهای سرو سهی شرمی بدار

در چمن با پای چوبین سربلندی تا به کی

با تو خود را کرد مانندی گل از باد هوا

گفت در رویش صبا کاین خودپسندی تا به کی

غمزه جادویت از ما چند پوشاند نظر

عالمی کردی مسخر چشم‌بندی تا به کی

گویی‌ام هردم که بیرون شو کمال از شهر ما

این سمرقندی گریه‌های خجندی تا به کی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و رنج‌های زندگی و معضلات ناشی از محبت و جدایی است. شاعر از وضعیت بیچارگی و ناتوانی خود شکایت می‌کند و سوال می‌کند که این گرفتاری‌ها تا کی ادامه خواهد داشت. او به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره می‌کند و از او می‌پرسد که این بازی‌های دل‌فریب و خودپسندی چه زمانی به پایان خواهد رسید. در نهایت، او به بغض و حسرت خود نسبت به جدایی از معشوق و غم‌هایش اشاره می‌کند و به دنبال درمان درد و رنج‌هایی است که گریبانگیرش شده است.