نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی

از تو دارد این مثل شهرت که شهری و گلی

می کند در دور حسنت دل همه وقتی خروش

وقت گل هرگز نباشد بلبلی بی غلغلی

زلف بر رخ به تشویش است ز آه سرد ما

همچو بر برگ گل از باد سحرگه سنبلی

فتنه ها دارند در سر عتبرین مویان شوخ

ز آنکه در زیر کله دارند هریک کاکلی

مطربا فرمان من بشنو روان گو یک دو صوت

چون زحلق شیشه از هر سو برآمد قلقلی

گو کله بر آسمان افکن ز شادی لاله وار

هر که می گیرد به باده گلرخی جام ملی

جز سر کویش اقامت را نمی شاید کمال

زانکه عالم بر سر آب است تا محکم پلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقانه‌ای است که در آن شاعر به زیبایی و جذبه معشوق خود می‌پردازد. شاعر خود را مانند بلبل می‌بیند که به دور گل (معشوق) می‌چرخد و از حسنت او شگفت‌زده است. او به تلاطم دل‌ها در زمان زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بلبل هرگز در زمان گل آرام نمی‌گیرد. همچنین به تأثیر زلف و موی معشوق بر دل عاشقان و فتنه‌هایی که از زیبایی او ناشی می‌شود، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از مطرب می‌خواهد که نغمه‌ای شاد بزند و به شادی بپردازند، زیرا تنها در کنار معشوق، زندگی کامل و معنا پیدا می‌کند و بقیه دنیا بی‌اهمیت است.