نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۲ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای دهان تو قند و لب همه می

قند پیش لب تو لیس بشی

تیر از آن قد نهاده سر بگریز

بیشکر دور نیست ناله نی

راز ما فاش کرد خون سرشک

تو کمان را چه می کنی در پی

سوختی جان ما به غمزه و زلف

چند ریزیم خاک بر سر وی

آفتاب از جمال تو خجل است

ناز تا چند و سرکشی تا کی

زندگی بافت از لب تو کمال

که ز رخسارها چکاند خوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره دارد و از قند و می به عنوان نمادی از شیرینی و دلربایی او یاد می‌کند. شاعر از تیر نگاه و دلبری معشوق سخن می‌گوید و به تأثیر آن بر دل و جانش اشاره می‌کند. همچنین، زندگی و کمال را به لب‌های او نسبت می‌دهد و از غم عشق و فاصله پرده برمی‌دارد. در نهایت، شاعر از ناز و سرکشی معشوق ناامید است و به افتخاری که از زیبایی او ناشی می‌شود، می‌بالد.