نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای رخت آیت حسن و دهنت لطف خدای

به حدیثی بگشای آن لب و لطفی بنمای

خانه تست دل و دیده ز باران سرشک

اگر این خانه چکد آب در آن خانه در آی

شد ز نظارگیان خانه همسایه خراب

به من با تو که فرمود که بر بام برآی

زاهد شهر بخشکیست ز چوبی کمتر

که چو نعلین نمالیده بروی آن کف پای

گفته بودی که شبی باده خورم با تو بیا

همچو پیمان من و وعده خود دیر میای

روز باران سرشکم مرو از خانه به باغ

که رود پای تو چون سرو فرو در گل و لای

بوستانیست سرای از گل آن روی کمال

به سرای آمدی ای بلبل خوشگو به سرای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و لطفی که از او می‌طلبد اشاره می‌کند. او از معشوق می‌خواهد تا لبانش را باز کند و زیبایی‌اش را نشان دهد. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و می‌گوید که دل و چشمانش خانه‌ی او هستند که با اشک‌هایش آبیاری می‌شوند. او به خراب شدن حال همسایه‌ها نسبت به نگاه معشوق اشاره می‌کند و زاهدان را به خاطر بی‌احساسی و بی‌تفاوتی‌شان سرزنش می‌کند. شاعر به یاد وعده‌های گذشته‌اش با معشوق می‌افتد و در انتظار اوست. در پایان، او به زیبایی باغ و گل‌ها اشاره می‌کند و معشوق را به عنوان بلبل خوشگو در این سرای زیبا توصیف می‌کند.